✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شرط
دیگر کسی نمانده از نسل سربداران
ای یار مانده بنگر ما هم رویم خرامان
بعد تو می‌گشاید دروازه را دگر کس
بستن نباشدش آن بدون تو به امکان
صد سال دیگر اما نه من نه تو به خانه
کسِِ دگر نشسته در این سرا چه آسان
با آن همه هیاهو با جمع مال و اموال
گر تو بدان نباشی چه حاصلش به دیوان
ما عاملان کاریم پر‌کوش و پرتلاطم
اما رسد زمانی دَرکَش ز تو کشد جان
سخت است دست بشویید از آنچه شد فراهم
اما توان نباشد حفظش به وقت حرمان
من گرچه پند دارم از دوره جوانی
آن را که گفته ما را پدر جد و نیاکان
تمام گفته من هر آنچه حاصلم گشت
نوشته‌اند زمانی چه شاعران به اذهان
من اما می‌گذارم شرطی به بیتوته شب
هر آنچه مانَد از من خنده نه چشم گریان
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۳/۲/۱۰