شبانه
دیرگاهست و زمان تنگ و مسیری رو به بالا
شب رسیده خستگی چیره میان راه حالا
یاد آن روزی فتادم دست من بگرفته دنبالت کشیدی
از میان کوه و دشت و رود و جنگل ماهرانه بی مهابا
بر سرم دستی کشیدی آنچنان لبریز گشتم
سالها از آن گذشته اثرش هرگز نمرده، مانده مانا
اندر آن خلوتگه راز روشنی نور مهتاب
من نشسته گیج و حیران طعم آن بوسه به لب ها
میشود آیا دوباره باز گردد آن شبانه
نه برای آنچه بگذشت بلکه بر دلتنگی ما
اینکه من اکنون چه حالم آنکه دیگر کی کنم یاد
روز و شب در تب و در تاب شاید آمد بعد فردا
ای که دیگر بر نتابی سادگی و مهرورزی
من چگونه باز یابم ره به آن بگذشته شب ها
می برم با یاد تو اکنون به رویای شبانه
بوی ناب عطر نسرین بوی نرگس بوی مینا
ای مقام شامخ عشق ای بقای مانده از ماه
بهر تو شعری سروده در شب بیتوته تنها
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۱۹