✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شب بی ماه
هیچ کس قادر نباشد سد کند آمدن بهار را
من ز گل دوری نجویم بَهرِ تیغش آه را
تو اگر همراه باشی با من و دستم بگیری بی دریغ
من تو را تا واپسین جاوید دارم راه را
آنچه در دوران برفتَت خوب و بد افسانه بود
این که من گویم، تو را پندی بود همراه را
تا توانی ساده باش و در پی آرامشت
شأن والا را رها کن بر فکن گردآوریِ جاه را
آنچه رعیت روز و شب در سفره اش دارد به صدق
آرزو باشد، کجایش میتوان در زندگی هر شاه را
توشه راهت همیشه دست کم بخشی ذخیره می شود
آن ذخیره وقت ناداری کند یاری همان یک گاه را
آنچه گویم حاصل تجربیات زندگیست
گر به پند آن را پذیری می رهی گمراه را
آن کسانی را که در دور جوانی حرف پیران نشنوند
در خیالش کرده صد کوهَش ز یک پَر، دانه هر کاه را
ای که در شب های بیتوته همی فکر مرا خوانی ز غیب
می شود آیا یکی افسانه گوئی این شب بی ماه را
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱/۱۰