✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
شب آخر
ترسم آن روزی که دُورم عاقبت آخر شود
عمر من رفته به بیراهه سراسر بر شود
گرچه بودن یا نبودن وقفه ای آرد پدید
در جهانی که به دور چرخ بازیگر گهی دیگر شود
ما که در دنیا به جز زحمت نبودیم دوره را
شاید ار نابود گردیم یادمان اختر شود
نابسامانی زمانی رنگ خود را پس دهد
خواجه از حرکت بماند دیده اش بر در شود
آن که خود با دست پر بر این سرا حکمش نمود
روزگاری آیدش افسوس دوران بر دلش اخگر شود
ما که باشیم راه مردم سد کنیم در زندگی
آنکه یاری می دهد باشد که احسانگر شود
الغرض این آمدن رفتن که می بینی همی
چرخه ایست دائم مباد یارب که آن آخر شود
هر چه گوید این حقیر از لولیان و شحنه ها
دامن زهدت بکش شاید حکایت سر شود
من بر آنم در شب آخر که راهی می شوم
گر به بیتوته بُوَد این آرزو محشر شود
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۱۱