سیر و سلوک
آنچه از عالی برآید حاصل اندیشه های عالی است
سیرت هر که تفکر باشدش از هر پلیدی خالی است
آن گلی که روز و شب در پیش چشمت بوده است
بی توجه بگذری هر چند که آن نقش ترنج قالی است
این چه دنیایی است که هرچه پیشتر دیوانهتر
سهم هر جنبندهای یک تکهای از لامکان خالی است
نکته ها بنهفته در سیر و سلوک آسمان آنجا که تو بنشستهای
این همه بی حاصلی از بیقراری و همی بیحالی است
ای عزیز دل که انبارت به زر پر کرده خوشحالی کنی
گر نمیدانی بگویم وقت رفتن توشهات پوشالی است
هیچ موجودی نبرده همرهش مالی و اموالی به خود
آنچه در دنیا بیابی خرج کن تا مایه خوشحالی است
عشق را هرگز مدار از حیطه فکرت برون حتی به غم
تا نیفتادی ز پا فکری به آخر کن که آنجا موقع کمالی است
من دوباره رفته بیرون از مسیر عشق و طبع شاعری
که میان رندبازان جهان گر مایه کم داری نشان توخالی است
هر چه این بیتوته شب ها را به پشتسر نهم گویم به خود
شاید این تاریخ زنده حاصل آن پیرمرد و صحنه نقالی است
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۰/۴