✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
سِحر شده
دیروز گذشت و شده امروز و به فردا نرسیدیم
ای دوست چه میدانی بلائی و غمی را که کشیدیم
ققنوس ز خاکستر خود آمده بیرون شده آزاد
ما تا بخود آئیم چه ها شد که به آتش نپریدیم
هر محرم اسرار که رسوائی ما بر سر بازار عیان کرد
ما سِحر شده بر تنِ خود جامه مکار دریدیم
آنکس که ننوشیده ز لب ها شده سر مست و روانه
ما برده آنیم چنان جرعه جانانه ز خَمّار چشیدیم
عمریست نصیحت شده رَه گمشدگانِ خبرِ دین
من کی شوم آزاد ز بندی که بپابستهِ صیاد پریدیم
دی نیمه رویا خبری کرد مرا، هوش بسر داد و پراندم
ما در بر معشوق نشسته نگهِ پردهِ پندار بریدیم
دیروز به بازارِ فروشِ بردگانِ شده دربند
یک چند نگاهِ طالبِ عشق و تمنای محبت نخریدیم
ما گرچه به سودای قیامت بَهرِ رفتن به بهشت، خویش بداریم
یادت نرود آن همه حوری نشود قسمت اگر دیر دویدیم
با آنکه زمان های زیادی گذرد بر شب بیتوته و شب ها
ما هیچ صداقت به همه امت دیندار ندیدیم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۱۲