✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
سوخت و سوز
امید آن دارم که مانی تا به کرسی قضا بنشاندمت
حیف آن صدها که رفتند و ندیدندت کجا بِکشاندمت
دیر و زود دارد ولی هرگز نباشد سوخت و سوز
من که می‌دانم تو شمع نیمه جانی رو به باد بنشاندمت
هر چه کردی و کنی در آخرش افزون شود
ظلم پایانی ندارد گر نداری اشتباه رخشاندمت
آنکه هر دم در پی ات الله اکبر از نهادش می رسید
ناگهان در خانقاه صوفیان کشکول و دلق افشاندمت
من اگر مُردم ندیدم محنتت بدشانسی ام داده خدا
لیک می دانم از آن سو بهر مرگت آتشی بفشاندمت
قدرت نفرت ببین ای که همی با آن جوانانم کُشی
روزگاری آیدت دست تقاص سرنوشت از چشم تر اَشکاندمت
از میان مخلصان آنان که در راهت به دین گریه کنند
مرتدان در نزدشان باور بفرما بی گناهان, از بهشت بِکشاندمت
هر چه ما بیشتر جلو آییم به راه زندگی رسوایی ات
ساده تر پیدا شود آنجا که آگاهی من نَقشاندمت
ناگهانی در شب بیتوته ای چشمم به چشمت خورده است
هر چه داری رنگ بازد دست تو پیش حریف بگشاندمت
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۸/۲۳