سواد
آنچه ما در دل دوران زمان میگیریم
نقش رنگیست که در ذهن نهان ترسیمیم
هرکسی را که به مکتب برود فارغ تحصیل شود
از مهندس بگرفته دکتر و پرفسور و صاحب جاه میبینیم
غافل از آنکه همین آدم پر کبر و ریای حاصل درس کتاب
بعد چند سال ملالت که به مکتب بکشیده به ثمر بگزینیم
حالیا هرکه به مدرک برسد گرچه مقامش شامخ
هر کتابی که ز بر خوانی و دانی نشود حاصل آن خود بینیم
کی ترا گفته سواد داعیه برتری شخصیت انسان است
کی اجازت بدهد آنچه تو خواندی بشود آئینیم
دست بردن به عقائد تخطئه بوده و هست
به امید نگه بی نظری باشم و فکرِ هدفِ دیرینیم
این که من بیش ندانم ز تو، عذری باشد
آن که تو خوار شمردیم گنهی بس بینیم
اسفا آنچه تورا مکتب و ملا ندهد یاد به دل
حرف عشق است که آن از وسط باغ بهشت بر چینیم
همه بیتوته شبانی که به من درس مروت آموخت
کاش با تو به بَرِ محکَمِهِ عادل بی غش بینیم
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۱/۲۴