✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
سهمی گر بَرَد
من دگر باز نمی‌آیم به سرچشمه خود
هر روز که بگذرد به انتها همی رهسپرم
گرچه طولانی بود در نظرت تمام راه زندگی
گر نگه نیک بیندازی فقط ثانیه‌ای درگذرم
من درین هفتاد‌ و‌ پنج روزِ تولد بارها خندیده‌ام
فکر آن سختم بود همواره پایانش بسی بر‌حذرم
گرچه انسان هیچ احساسی ندارد وقت بگذشت زمان
من همیشه فکر آن بودم تامل بایدم آیا همی بر نظرم
امشبی را که همی در بر یار شاد شدی نیک بدار
پیش از آنی که به تنهایی به یاد آرد دمی همسفرم
این طبیعت زمین است که به او مام وطن گوید و بس
هرچه داده می‌ستاند من نمی‌گویم گهی در خطرم
من نمی‌دانم چرا ناباورم به هرچه عمق اعتقاد
شایدم اصل همه افکار من نقدی بود، پیشینه‌ای بر اثرم
گرچه مأوا برگزینی بر زمین و خانه‌ای کردی بنا
هیچ می‌دانی که بودن عاریت باشد گهی ثابت گهی در به‌ درم
آن‌که امشب بهر بیتوته تولد، کرده آماده چه آمد بر سرش
شمع خود را کرده خاموش و بُرش از کیک سهمی گر برم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۱/۸