✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
سنگ گران
ما که رسوای جهانیم تو برو فکر خودت باش
آنچه بودیم ما همانیم تو برو فکر خودت باش
می‌شود آیا کسی بود و دگر کس رنگ آمیزی نمود
صورت ما سرخ سیلیِ زمانیم تو برو فکر خودت باش
گشته آیا خود بپرسی بهر چه مردم فریبی می کنی
گر بُوَد تحمیق مردم احمقانیم تو برو فکر خودت باش
یک زمانی می‌رسد در انتهای ره نفس کم آوری
فکر آن کن کم نفس، ما که همانیم تو برو فکر خودت باش
جامه ای از برگ گل در بر، میانش سنگ خارا
وزن آن کاهد زجانت ما که دانیم تو برو فکر خودت باش
روزگار است آنکه هر چه جمع آری بیش می آید فزون
آنچه مانَد ما بر آنیم تو برو فکر خودت باش
از میان قصر دارا رد شوی یک دم خرامان و بناز
تا به تابوتت نبردند از میانی تو برو فکر خودت باش
ما که گفتیم یا بگیر پند و شنو این گفته را
یا بگیر شرط بلاغ و یا ملالی تو برو فکر خودت باش
آمدیم آخر به ختم شعر و شب بیتوته ای
ما به افسانه رسیدیم جاودانی تو برو فکر خودت باش
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۲۸