سلام بی سلام ،گذشت دورمان
بیا ببین نگاه کن دمی فغان بی امان
مرا دگر مگو که برشدم ز هرچه قاب
اثر زمن مجو که رفته ام هرچه نام
ترا مگر چه میشود که با نگاهِ نرمِ یاد
دمی کشی سر انگشتِ چشم برویِ آن پشت بام
مرا زخشت گفته ای ولی شدی براه دوست
کنون که بی تو میروم تهی بود تمام جام
ز آینه های سقاخانه به معجزاتش رسیدی
گذشت و رفت دگر کدام وقت چه دوره ای کدام
همراه باد شو سری به کوچه ام بزن
نگاه بر مگیر از آن نقش بر جای پام
تقدیم به حسین منزوی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
03.12.2022