سقوط
هر مکانی جای خالی مرا دیدی همی
نکته ای را بنگری افسانه ای بود و دمی
ما که خود آگه نبودیم بهر چه آییم چرا باید رویم
گر تو فهمیدی بیان کن شاید آن را بر بتابد افهمی
فلسفه در زندگیِ هر کسی نقش بلندای زمان دارد رفیق
ما چه میدانیم کجا خوابیده خوشبختی به هر پیچ و خمی
آنکه از بام بلند افتاده در عمق و رکودش رو به روست
خود نداند بهر چه افتاده و هرگز نمی بیند منی
گر دوباره روی پا گشتی نگه کن راه پشت آمده را
لااقل پندی بیاموزی از آن باشد به دردت مرهمی
من نگویم علم غیب دارم در این چندین عمر
لیک هر افتادنی باشد به سعی راه نجات مامنی
گرچه ما در منجلاب قهر خود دائم به پایین میرویم
گر تو دستم را نگیری در سقوطم دشمنی
آن همه پند و نصیحت از نیاکانت که بر تو می رسید
تو بگو آن را چه شد چرا زدی زیبا فسانه برهمی
ما که خود شب ها به بیتوته نشینیم تا بیابیم چاره ای
از کجا آییم به کار خالق قادر به هر خم و چمی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۲۰