کریم سرپولکی
سروده‌ها
سعدیا
سعدیا آیا ندیدی مملکت را خورده اند
بهر ما ناصح مباش کو صبرمان را برده اند
آن زمانهای گذشته شعر تو بر دل نشست
رهروانِ راه تو اما چه صادق بوده اند
این زمان بین با بنام و یاد تو در هر مقام
حیله ها آرند بکار و ارزش هر شعر زیبا برده اند
من نگویم حرف تو در دل اثر نارد ببار
آنقدر دانم که سهم الارث شعرت خورده اند
کوردل گرچه خودش از شعر تو ناید بفهم
کوچه را چپ می رود وقتی سخن را گفته اند
گفته بودی مرد نیکو نام نمیرد هرگز
ما که مردیم  ناممان را به نِکو نبرده اند
دور گشتیم از حواشیِ در و دیوارِ دورانِ زمان
محتسب بین که به جرم کشتن عشقش به زندان برده اند
گفته بودند و پیامی داده بود یاری عزیز
تو نگر کوزه عصیان همره کاسه سر ما شسته اند
ما بدین حکم رضائیم و همی در پی هر حکم دگر
تا زمانی که سروش رَهِ آزادی ما، رسا و خوانا گفته اند
من بدین بیتوته های دلنشین و خلسه های دائمی
دیگر عادت کرده ام تا دشمنان آزادیم ربوده اند
*
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۷/۲۴