✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
سعایت
آنچه من در طول دوران جمع کردم باد آمد باد برد
ای که در رویا نشسته از همه دنیا شکایت می‌کنی
من اگر کودک بُدم اما توام در ماجرا آورده‌ای
حال که درمانده شدی بهر چه غایت می‌کنی
دست بردار خلق را بر حال خود بگذار که دیگر واضح است
دست تو رو شد همه دانند چرا اسرار ناگفته حکایت می‌کنی
آنچنان در راه مغبونم به سعی کوشی که هرکه بیندت
پیش خود اندیشه دارد امتنانم آرزومندی عنایت می‌کنی
ما که می‌دانیم هوس تنها گذار راه کوتاه تو باشد نیتش
از چه با پنهان‌گری مخفی ز خلقی تا نهایت می‌کنی
می‌شود اندر سحرگاهان به مژده از صفای باطنت
کسب اخبار شفاعت از اسیران فتاده در هوایت می‌کنی
آنچنانی که به ظاهر رو نمودی تجربه در راه دلداری نبود
از پس گفتار شیرینت که گویا پیش خود حس درایت می‌کنی
این همه گفتن ز ما در نزد بیگانه کجا آرد مقام و منزلت
از چه هرجا صحبتی باشد میان جمع سعایت می‌کنی
گر شب بیتوته‌ای میهمان قاضی آیدت اندر سرا
گویدت تنها تو باشی که همه عشاق عالم را فدایت می‌کنی
یادداشت شاعر
سعایت = بدگوئی، افترا زدن
غایت = پایان، فرجام ، سرانجام
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
15.03.2025