سبد عشق
هر دوست به جای خود مقامی دارد
هر نکته که بنگری دوامی دارد
آنکه من عمر به پایش داده تاب آوردم
ناگهان بی خبر رفتن وی گویا پیامی دارد
من در این دور تسلسل که بسی طولانیست
با گروهی شده هم دور که آشنای نامی دارد
گر چه با خنده خود چشم ز دنیا بستی
آنچه آموخته دارم ز تو آن نیک مرامی دارد
گر بیندیشی و صادقانه عاقل باشی
آنکه رفته ته دل مانده قوامی دارد
هر که با دست تهی بار سفر بسته و رفت
در مبادلات دنیا برده سهمی و سهامی دارد
آنچه تو از سبد عشق ربودی که حلالت باشد
مدعی تهمت آن بر تو زند دزد و حرامی دارد
ما که هرگز ندهیم مطاع را به اهل غیر
آنچه مشتری ندارد نفروشید که تمامی دارد
من برآنم به بیتوته شبانم بگشایم در هر معرفتی
آن شنیدی هر که رفت نیست نشد گرچه خفا میدارد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱۱/۲