✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
ساز شب ها
پیش می آید گهی راهی به صحرا میزنم
شیشه را بر سنگ دنیایم به تن ها میزنم
آنچه من در سالیان دور و بگذشته شنیدم از رقیب
اصل مکتب را به فکر شور غم ها میزنم
روزگاری هرکه در جایش مقامی خبره بود
این زمان در جستجو سر به خَبَرها میزنم
من چه میدانم چه شد این سرنوشت بهر چه بود
گوئیا این شور دل بهر سفرها میزنم
آفرین دارد درین وادی که سرها بر به دار
هرکدام چشم به آینده نگاهی بر نظرها میزنم
گفته ام از واپسین های زمان، پیرِ نشسته در قفا
گر کنی حرکت، زَنَم از ماوراء سازی که شب ها میزنم
دور دنیا گر بگردی زیر دریا گر شوی
پشت هر دروازه ای پنهان که درها میزنم
از سماوات و ستاره هرچه خواهی برگذر
من برای بودن با تو چه پرها میزنم
عاقبت شبی دگر باز آمدم بیتوته ای برپا کنم
هرچه نالان تر شوم بر نفسِ اماره شَررها میزنم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۱۸