کریم سرپولکی
سروده‌ها
زن زندگی ازادی
چندان زمان نداری گر سالکی، رهائی
آزادیت مبارک گردد اگر بخواهی
اکنون که جان بدستی، رو سوی قاتل خود
تیرش بجان خریدی جانت بجان سپاری
این نکته ات بگویم آنسوی این زمانه
روزی که می رسانی بر دیگران پیامی
آنان به احترامت در کوی و در خیابان
خوانند ترانه هایت به آزادی آزادی
آنان که کشتنت را بیماریت  شمردند
اکنون ببین پشیمان جویند رهِ فراری
باشد درین زمانه تا عاشقان بدانند
هر گز نشد مُیَسّر خونِ دلی جاری
جایی که حاکمِ شهر با بند و قفل و زندان
باشد بر آن مخالف اید به دلنوازی
آن دختری که جلاد سرش بسنگ کوبید
جانِ عزیز ما بود یادش کشیم به آهی
بیتوته هایِ ما شد هر دم بیاد مهسا
زن زندگی آزا ی مرد میهن آبادی
*
بیاد مهسا امینی
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی