✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
ریشه
برگ سبزی گر نشیند بر سر هر شاخه ای
ارتباطش را ببین در انتهای ریشه ات بر پایه ای
ای که فریادت بلند است و به دنیا با غروری فربهی
گر نباشد ارتباطت با نهان اصلت، بدان بیکاره ای
گر فرو افتد درفش کاویان در کارزار از دست تو
در پی برپایی ات یاران به پا دارند چو تو هر کاوه ای
اینکه آهنگر بُدی یا در فلاحت کار خود بردی ز پیش
اصل آن تغییرها چندان نباشد تا که از این پاره ای
شعله آتش اگر باشی نسوزانی چراغ زندگی
آنکه بشناسد نهاد خویش چرا باید نباشد چاره ای
آنکه افتادی ز پا در کوره راه زندگی
اینکه از بهر تلاشِ روی پا بودن همی بر پایه ای
جای بس شادی بود بهر تلاش بعد از این
هر که بر سوگ سیاوش آمده نوشد از آن پیمانه ای
من سرافرازم که این خِطه مرا پرورده است
ورنه دنیا رنگ دیگر می‌دهد نقش و نگار خانه ای
اینکه شب ها بَهرِ بیتوته بدارم وقت خود را با دعا
آید آخر مَشعَلی تابان کند اِی که در این کاشانه ای
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۹