✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
روزن آئینه
بگذر امشب وا بِنِه ما را که ذهنم خالیست ای یار
نه عشقی نه فریبی نه جدایی و نه حتی جمله‌ای بسیار
من به هرچه رو برم امشب همه طبل است و توخالی
چگونه می‌توان از نو یکی ذهنی کلیدش را زند برکار
زمانی با تلنگر ناگهان برقی جهید از داخل فکری
تو گویی خوانَد او از رو کتاب و دفترِ بنوشته بر افکار
چنین است کار شعر و شاعری هرگز نشد رویش حسابی باز
که هرچه پیش می‌آید بسی مشکل بسازد می‌کشد افسار
همی خوانند و راحت می‌کنند حس آنچه تو گویی
نمی‌دانند چگونه خون دل خوردن ازین پنهانی بیدار
همین بس تا به دست گیرد قلم را و نویسد فکر خود آرام
نمی‌داند شروعش با چه آرامی رسد پایان از این فرّار
بیا حرف مرا بشنو دگرگون کن برآید تابش نوری
که هر زیرو زبر کردن بیابد روزن آیینه در کردار
عجب راهی نمودم من که خود گمراه و سرگردان
اگر سرمشق تو باشم نمی‌یابی سعادت، راه من زنهار
به پا کن یک شب بیتوته تا در جمعِ عیاران عیان داری
همه نیت ز اخلاصت که دست ناتوان گیری به صد تیمار
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
27.07.2024