رقصان به دار
دیده بگشا ذهن را آماده کن دست از پریشانی بدار
بهر هر پیروزی و آزادیِ میهن گهی بذری بکار
گرچه اخبارِ فرارو حاکیِ هر ناصواب ست و بدی
تو بدان اندیشه کن هر ماجرائی قصه ای آرد ببار
من ندانم کِی بود آن روز یا آن شب که تو سر بر نهی
در بر پای عزیزی کو شهامت برده آزادی به دار
عاقبت خواهد رسید گیری تو از ققنوس جان
آخَرَت آید زمان تا برکشی پرواز را دیوانه وار
من همین دی گشته ام رنجور دادن خون بها
من همین پِی بر گرفتم رشک مادر ها بکار
دیده و بشنیده ام آنچه مرا گیرد توان
آن گرامی جانِ رفته بینمش رقصان به دار
من که بیرون از محیط سخت و دور از میهنم
زَجر من آنجا عذاب آور شود کو دست من ناید بکار
ای عزیزانی که سینه در ره میهن سپر کرده روید
رو به روی چشم آن حرامیان آن دشمنان نابکار
می دهید دل را بدستِ آرمان خود صفا
میکنید آنچه ببار آرد نهایت میوه اذادگی را در بهار
آنچنان آشفته بازاری پدید آورده اند این ناکسان
تو نگر یارای بودن بَر شدست هر هموطن پیش نِگار
آخرش می آوریم جمع عزیزان و رفیقانِ گرام
در شب بیتوته ها دست دعا بر میکنیم بربیشمار
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۰/۵