✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
رقص سماع.
زمن توقعِ بیجاست نی شعرم شعله ور است
گوید رند ناقلا مگو یارب مباد که گدا معتبر است
ای عزیزانی که اشعار مرا
خنده کنید
بیش از این چند بگویم که سخن باد رهست
من اگر سعی به مکنون دل غم زده ام
آنچنان ست مرا کو اثری در نظر است
تو بدان غره مشو شعر و غزل میدانی
آنقدر هست که ابیات همه پر گهر است
شعر من قیاس مکن با همه شاعران خوب
این نگه کن که مرا سری پر از شور و شر است
محتسب مستی بره دید و گریبانش گرفت
گفت گویند رفیقان حرفشان سیم و زر است
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما
من نگفتم که مرا صنعت شعر و هنر است
نگاهِ در شعرِ مرا از راه چشمانم ببین
تو خود به اندرون بیا اگر نظر به دیدن است
حالیا چندی کنار آیید با من این زمان
مصلحت نیست زمانی که دگر وقت رهست
رفتن ما و شما از پی دل خواسته نیست
این میاندیش که این راه دمی بی خطر است
می رسد انگه که نوبت در پی کس میشود
بازار شام یا بلخ هم مآمور پیک خبر است
من اگر اینها همه خود باورش میداشتم
کِی کجا این زندگی در فکر پیرانه سر است
تو بیا فکری بحال ما نکن این شعر و شاعر واگذار
موهبت بین که وفا در فکر تو ما را چنین زیبا ترست
ما به دلداگیِ خود در رهِ جان عزیزان واقفیم
آن دمی کو نیمه شب سر در گُمِ راه و ره است
دوست داریم یک بیک هر گفته و نکته ز تو
گرچه آنها بهر من اندر وفا ره را نَبَست
دست گیر از زخمه ناخن برین قلب پریش
فکر آهنگی بکن رقص سماع بر بصرست
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۵/۲۷