دیوار زمان
ای وای من چه ها کنند آتش یه اختیارها
بیا ببین کجا رود تاریخ ما بعد گذشت سالها
ما پشت دیوار زمان نشسته بر خرابه ای
جائی که دنیا می رود به سرعت و شتابها
اگر بما نمی رسد فروق نور و تابشی
بجای آن به ما دهند جای امید عذابها
عجب نشسته ای بجا هر آنچه بر سرت رود
بخود نمی دهی تکان به آرزو به عاقبت سرابها
بگو مگر نمی شود ترا به هر ترانه ای
سرود و رفت و گل شنید میان بی قرارها
مگو دگر نمیشود سرودت آن قصیده را
برای من چه واژه ها رها شده میان آسمانها
پیام بر نمی دهی اگر خبر شنیده ای
مرا بگو بگو که من نشسته انتظارها
چرا ترا نمی شود ترانه ای نخواند و رفت
آوازِهِ نجابتت نشسته در میانه زمانها
اگر شبی رهت رسید بیتوته ای میان ره
بگیر دامن کسی نشسته در میانه خراب ها
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۱۲/۲۵