دیدار بر قیامت
گفتی که میروی بگو کجا شود که یابمت
کنون ز دیده رفته ای دیدار بر قیامتت
عجب ترانه میشود زمزمه های زیر لب
چرا نمی توان رسید به آخر و نهایتت
تو رفته ای ولی شرر بجان ما کشیده ای
نمیتوان دوباره دید نمونه ای ز قامتت
هزارِه ها گذر کند یکی چو تو، نمونه ای
نمونه ام، دگر نباشدم امید نگاه با رفاقتت
از آن زمان که رفته ای اگر هزار بگذرد
هنوز نبوده ذره ای خلل در آن نجابتت
به نیمه شب که می رسی شروع صبح دیگر است
تو نیمه شب نخفته ای به حفظ صبح امانتت
گذر کنم به خاطره که باز بینمت به آن
تو با منی نمی رود ز من برون حکایتت
کجا به راه عاشقی دریده گی نهایت است
که گر نشان ز تو بُوَد نمونه شهامتت
دمی که میروم زخود حتی شب بیتوته ام
به بوی گل سپرده ام بهای جان قرامتت
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۷