✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
دُرده
عشق آمد از در و رفتت خرد از پنجره
ای که عمری روزه‌داری را به باطل برده‌ای
هیچ می‌دانی که دل بر فکر تو یک دشمن است
تا کجا با استقامت منطقت را خورده‌ای
باشد، اما ما که می‌دانیم جوانی کرده‌ای
وقت تحصیل نتیجه بند وافسارت به دل سپرده‌ای
او نباشد اولین و آخرین قربانیِ عشقِ زمان
از چه رو دنبال هر رخسارهِ سفید و رنگِ چُرده‌ای
من چه گویم خود تو دانی رسم و راه بندگی
آنکه خواهد نشنود پند و نصیحت را، برایش مرده‌ای
ما نه عالِم گشته‌ایم نه در رهش کرده به سعی
پس همین عاشق مرامی آخرین راه است چرا افسرده‌ای
ته‌نشینِ می که بنشیند به خود تا پاک گرداند سرش
رنگ سرخش گر ببینی پای وی خوابیده لِرد و درده‌ای
تا تراود از درونت آنچه داری جامع فکر و خرد
برنیاید حاصلی گر، پُر نگشته اندرون فشرده‌ای
کار دنیا هرچه سخت است لیک می‌آید ز تو
در شب بیتوته گر تنها نباشی تا کشی بر گُرده‌ای
یادداشت شاعر
دُرد یا دُرده = ته نشین شده شراب
چُرده= رنگِ چهره،رنگِ پوست
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
24.09.2024