✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
دوره عهد اَلَست
این چه دنیاییست که می داری دو صد خدعه بگیری ناز شصت
هر که فعال‌تر بود در کار خود، کمتر بَرَد ز آن که نشست
تا جوانی پنجه در پنجه فکن بشکن حریفت را به زور
شیر هم باشی اگر در دوره پیری شوی آلت دست
آنچنان میخت بکوب در زندگی و روزگار با دیگران
تا دم رفتن هزاران احترام داری به وارث هر چه هست
هیچ آگاهی ز کمبودت مده بر دیگران حتی به دوست
دشمنت کمتر زیانبار است از آن یاری که بر جانت نشست
این نصایح را که من گویم تو را گر از میان شعر در می یافتمی
حیف غافل بودمش آنچه نوشتند یا که پنداری بد است
آدمی هرگز نیندیشد که فردا می‌رسد باید بر آن آماده بود
من همیشه لنگ لنگان می‌برم بارم به پایان آخرین دری که بست
روزگاری ما جوان بودیم و بس خندان به شادی برده ایم
اینک آن شادی به افسوسش بداریم دوره عهد الست
نا امیدی های دنیا بهتر است نا را گذر کرده به امید رو بری
هر چه امیدت قوی باشد سعادت در کنار خانه ات آید به دست
گر بخواهی در گلستان با سعادت می‌بری پایان کار
ما که امید به فردا خواب را سوی بهاران برده مست
انتظار نیک نامی در فرا بودن همی شادت کند
دم غنیمت می‌شمارد در شب بیتوته آن را که بِه است
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۸/۱۹