✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
دوران زوال
ای سراپردهِ راز و حاصلِ وهم و خیال
ای تنابندهِ عشق و مانده در راهِ وصال
دست خود را بر مدار از مِهر و در راهِ نیاز
بهرِ هر وامانده ای فکری بکن فرضِ محال
کودکی های نکرده پیر گشتن در جوانی
نارساییِ زمانه مردن و رفتن به دوران زوال
هیچ بینا را نشد بر دیده اش بر بَست رنگ
نقش هر گردنده ای در آسمانِ لایزال
آگهی مارا ندادند گاهِ آوردن به خاک
هم نگویند کِی بود رفتن به وقتِ ارتحال
گر ز راز کبریا آگاه خواهی بر شوی
نیمه شب پرواز کن با کورسویِ آن هِلال
گر تو را افسانه گویند میشوی گمراه راه مشکلات
چشم خود را باز دار گوشت بدار از قیل و قال
آدمی هرگز نمی داند چه باشد ماجرای بعدِ مرگ
آنکه از آنسو ترا اخبار آرد هم نباشد خود بحال
تو بیا فکری بکن دستی بده بر من که آن
تا سراپرده ز دشمن زیرو رو گردانمش اندر جدال
من اگر شبهای بیتوته بیاد تو بدارم برقرار
نقش هر اهریمنی را می زدایم روزگاران بی سوال
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
26.12.2022