دوباره تکرار
دل آزاران جفاکاران خطاکاران نهان دارند به اَسرار
نمیدانم چرا هرچه بَد است برای من دوباره تکرار
عجب دل ناگرانی شور آرد بر دلم هرگه که بینم
که محکومی به ناگه میکند در زیر زور ناکرده اقرار
نمیگردد اگر هرچه تو میخواهی همان در دم شود طی
چه گردش میکند تیری نشیند بر هدف ناگه به یک بار
برای سد جوع هر آدمی راهی رود تا دخلش آید
تو آن دیدی نشسته شخص بیکاری به امرار
عجب خلقی در این عالم روان بودند که ناحق
نشستند بر سر سفره ربودند نان مردم را به اصرار
تو میدانی اگر گویی که نه، مشکل فراموشی نباشد
نمیخواهی که دانند دیگران هر دم دگر بار
از این خلق دوپا هرچه تو گویی دیدهایم ما
چنان پنهان کنند خود کرده را گویی فراموشی فَرّار
شب آمد خستگی مانده به تن آوای آزادی نیامد
از آن ترسم سحرگه با اذان یارم برقصد بر سر دار
چه رفت بر ما که در بیتوته شب واقف نبودیم
ربوده جامهام با جامهدان آن دزد طرار
سدجوع= سیر شدن،گرسنگی زدائی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
19.08.2024