✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
دمار
از امروزت دگر من هیچ پنهانی ندارم
چو پنهانت ندانم کار بر راهت ندارم
عجب شرمی بود نادانی و نا آگهی ها
همین بس گفتن چند سوره بر سنگ مزارم
شبی تاریکی ظلمت نبودم دردسرساز
که ناگه روز بعد تشنه میان شوره زارم
کجا اهل ادب فارغ ز کرنش ها ببینی
که با بی احترامی بی توجه پاچه خوارم
به پای مصلحت، هرچه که آمد خوش بُود آن
دمی را مغتنم باقی فدای خانِوارم
درین وادی که خلق بی پناهی زیر دست است
تو بر طبل ستم گر میزنی من چوبه دارم
اگر دنیا نماند اینچنین و آنچنان گردد که باید
تفکر حکم می‌دارد مرا آنچه که می آید به کارم
چه ها دیدم ازین خلق دوپا در زندگی و در تجارب
همیشه اول راهم وگر عمری به کار مصروف دارم
مرا بهر خدا امشب به بیتوته رها ساز
وگرنه زندگی در آورد از روزگارانم دمارم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۳۰