دم غنیمت
زندگی کن زندگی را، دور از هر بندگی
ورنه گر پایان آید نایدت درماندگی
میروی از پلکان روزگار بالا ولی بیپشتوانه ماندهای
تا نباشد جای پا محکم درافتی زیر پا در زندگی
اینکه من گویم، بگفتندم ولی کو گوش بشنیده از آن
هر نصیحت در زمانِ حالِ خوب دارد اثر بر ماندگی
ما که گمراهیم، نداشته پند و اندرز بزرگان روی ما
آن اثر، یا خواب بودیم وقت گفتن دوره بالندگی
اسفا افسوس این بیداری دوران پیری که چه دیر
عاقبت در راه آمد لیک دیگر کو توان، سازندگی
ما شنیدیم و ندانستیم چه الحان و نواهای رسا
از کجا آید چنین بربط چه آوائی از آن خوانندگی
تازه است ماهی هر آنگه گیریش از آب و بیرون آوری
دیر ناباشد اگر اکنون به پروازی کنی پروانگی
شور و حالِ اندرون هرگز ندارد با کهولت رابطه
آنچه در بطنت نشسته میکشد روحت برون از بندگی
هرچه داری در توان و آنچه مانده از تو در بیتوته شب
دم غنیمت کو کجا دانی چه آید پیشِ رو از خستگی
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
03.10.2025