دلتنگی
گر به دلتنگی بر آید روزگار بر هیچ دل، تنگی مباد
زانکه هجران برادر میزند زخمی به دل هر دم به یاد
هرچه انسانها روانند و روند از پشت یکدیگر همی
لیک گاهی رفتهای میآورد بسیاریِ آه از نهاد
من در این دوران سخت بعد هر فقدان یاران عزیز
بوسه دارم بر حریم یادگاران بجا مانده به شاد
گفته بودندم ز بگذشته و رفته،آید اما بیش از این
ای خُنُک آنکه در آینده چنان باشد که بگذشته بود بر اعتیاد
هرچه مهر یادگاران گرامی مانده در افکار پنهانی ما
گر تمامِ مانده از عمرت بدان اندیشه انگاری نمیباشد زیاد
آنچنان زی که پس از رفتن هرآنچه، یاد مانَد در پَسَت
جز شگون و خنده و آوای شادی و طرب خوانی مباد
هرچه مانده از نصایح از جمیع کل اشعار زمان
جمع آید در فقط تنها به یک جمله ز اصل ازدیاد
آن همان نکته بود گر در تمام عمر خود تنها به یاد آرد تو را
آنچه گفتند و شنیدی کن به سرلوحه به راهت انقیاد
در شب بیتوتهای با یاد هر رفته عزیزی میزنم
جام خود بر جام میگون فراموشی ز دنیای کیاد
یادداشت شاعر
انقیاد = پیروی، گردن نهادنکیاد = مکار و بسیار حیله گر
این غزل بر پایه تک بیت شعر بانو فلور جاوید تجریشی مایه گرفته ودر فضای بیتوته های شبانه سروده شده و به ایشان تقدیم میگردد.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
25.03.2025