دسته گل آفتابگردان
دسته ای گل را به رنگ زرد آوردند برایم
میانش نور آفتابِ درخشانی که می دارد بهایم
ببین این اولین اُجرت بود از بهر شعرم
که هر روزه نوشتم تا برآرم من نوایم
علی رغم تمام بَه بَه و تشویق یاران
چنین دستخوش نبوده قسمتم آنجا که جایم
چنین هدیه بسی ارزش دهد هر کوششی را
که قدرش را بدارند یاور و یاران برایم
همی دانم بهای هر عمل بر ارزش اصل تعامل
ز نیت آگهی دارد من آن را شاکر و هم خاک پایم
اگر هر اندکی تعریف و تمجیدی ولو کم
چنان روشن کند آتش به جان خستِهِ ره رفته هایم
نمی گویم نمیخواهم که هر روزه مرا نیکو بدارید
همی باشد کمی یا لحظه ای بس، یک نظر ترانه هایم
درخشش از میان آفتابِ دستِهِ گل های زردش
نباشد مطمئناً قابل جبران نکویی را نمایم
اگر بیتوته شب هایم بود قابل برای این محبت
کنم تقدیم به هر صاحب دلِ بنده نواز از جایگاهم
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۶/۸