دستم بگیر
ما آتشیم گرچه دمان، اما به زیر خاکِ سر
تنها تو باشی آگهی آری از این آتش خبر
دستم بگیر شعر است درآن از سوزشش پروا مکن
آن را رسان بر عاشقان بر گو بخوانندش سحر
خودکرده را تنبیه شد با عزم افتادن به چاه
ما آمده از شهر نور آنجا که کامل بود و فَرّ
در عصر دوران جهان هرگز نبوده ملتی
که خودزنی با این بها پردازد و ماند به شر
ما در همه دوران اگر گاهی فرا، گاهی به بر
دنیا همیشه بگذرد گاهی به فقر گاهی به زر
این دوره هم میگذرد آنچه بجا ماند ز ما
امید دارم کودکی بر خواندش در لوح سنگینه اثر
آید زمانی عاقبت پیروز گردد مرد و زن
آن روز، روز رحمت است گرچه بسوزد خشک و تر
دانی چه رازی پشت آن همکاری و وحدت بود
جمع رفیقان میبرند جان از تن دشمن به در
ما هم نیاندیشیم بدان گرچه شب بیتوته است
تا ما به پایان میبریم آیید شما هم پشت سر
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۷