✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
دست رد
فکر می‌کردی که می‌مانی ولی وصلت به ما ممکن نشد
رفتی و خواستی که برگردی ولی ای بی وفا ممکن نشد
از چه تدبیری سخن گفتی نمی‌آرم به یاد
با کدام نقشه کشیدیم به راه که از قضا ممکن نشد
من اگر عاقل بُدم راهت ببستم آن زمان
شرم من از بردنت تا ناکجا ممکن نشد
دست رد بر سینه‌ام جای بسی ناباوری است
جایگاه دست تو بر سینه‌ام زخمش چرا ممکن نشد
دیرگاهیست بودنت رنگی به روی بوم من بنشانده دل
گرچه آن رنگش پریده که به دیدن در خفا ممکن نشد
گفته بودی از نبودت، من ولی گرم نوازش‌های تو
گرچه در رویا ولی گویا نوازش بهرما ممکن نشد
عاقبت آن شد نباید که به ما ناگه ورودِ آمدش
رفتن ازبیغوله و بیراهه از ترس بلا ممکن نشد
گفته‌اند باری‌تعالی گر دهد دردی تَوان حمل آن را می‌دهد
این چه درمان است که تسکینش به تلخی دوا ممکن نشد
من به رویای شب بیتوته‌ای در انتظار بودنت
تو ولی با آنکه بودی دیدنت در هیچ جا ممکن نشد
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
07.12.2024