درگاه
پیر گشته خود نمی داند چه ها همراه دارد
عمر رفته نقشِ نخوت در کنارِ جاه دارد
آن عزیزی که بجز خویش ندیده دیگری
گرچه شب در برکه ای تصویر یار در ماه دارد
هرچه می آرد بدست دیگر نیارزد ارزشی
کو نگاه کودکی در کوره راهی در پی یک آه دارد
انتهای راه بن بست زمانه آنچنان تنگ است و سخت
تا زِ دَرزَش بگذری جسمت بماند روح تو بر راه دارد
کس نشد آگه چگونه آمده هم رفتنش پایان نشد
آنکه بودن را نشد آگه چگونه رفتنش تنخواه دارد
هرچه وزنت باشد و آنچه جمیعِ عمر گرد آورده ای
با به یک چشمک زدن بِین زمانی وزنه یک کاه دارد
مال دنیا هرچه بخشیدی بماند یادگار
ورنه هر محبوس هم بی شک همی افراه دارد
آنچه پیش آید بنام سرنوشت گرچه تداعی می شود
نقشِ میرِ مصر در دل یوسِفِ در چاه دارد
آنکه این بیتوته ها را بی نظر هر شب بدارد مستدام
مانده ام با این همه بی دینی اش از چه چنین درگاه دارد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۲/۲۲