✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
درجا زدیم
دیر گشته آنکه باید رفته، ما در جا زدیم
قیل و قال زندگی را جزو عمر اینجا زدیم
ما ندانستیَم که آن را اندر این کوته سرا
خیمه ای باشد که در باغ خزان بیجا زدیم
گر شنیدی حرف هر صاحب نظر بی دغدغه
مطمئن گر حاصلی آرد ببار آن شاخه را هرجا زدیم
اینکه می بینی کمیت برتری دارد به جنس
حاصل بگسستن شیرازه کار است که ما هم جا زدیم
گر بخواندی و کسی از خواندنت بی بهره ماند
مثل آهنگی بود در نیمه شب ها وقت بد آنجا زدیم
حرکتی کن بگذر از آنچه گذشت و باز ناید دیگرت
گرچه ما در مکتبت مردود گشته دوره را یکجا زدیم
تیرگی های حقایق پشت درها مانده است
این عجب بین خدعه ها کرده به خود گر تهمت ناجا زدیم
بین آدم های عادی که همه کور و کرند این روزگار
آنچنان پنهان بگفتیم کس نداند حرف خود هر جا زدیم
یک دو بیتوته اگر با ما نشینی نیمه شب تا وقت صبح
خود به آنجائی رسی در آخرین دم که همه برجا زدیم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۷