✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
در ماه بدید
عمر گویا لحظه‌ای بود که ناگاه جهید
در ادامه خبر رفتن ما بود که آنگاه رسید
گوئیا هرکه برآمد هرچه کرد هیچ نبرد
انتقام سخت دنیا بُودش هرکه ز درگاه پرید
اینکه من سق سیاهم خبر از رفتن ماست
شایدم ناف مرا قابله‌ای در شبِ بیگاه برید
ای که می‌خندی به دیر و زودِ دنیا که نیامد به سرم
اثری بر سوخت و سوزش نبَُوَد آنکه به هرگاه رمید
ما که گفتیم چون که ما را گفته بودند و گذشت
خود تو دانی نَبُود چشم به این دولت و دستگاه امید
متحیر مانده‌ام گرچه که دیر گشته و مانده ز زمان
پس چرا هر چه خبر بود نیاورد به بیگاه نوید
ما خریدار جهانیم به چه نرخی بفروشی همه را
دم غنیمت تا توان هرچه از این خرمن و خرگاه خرید
همه آنچه به چشم آید و در فکر تو بنشسته به دل
ماجرایی است که عاقل نِگرد، جز پر یک کاه که دید
ما که پنهان شب بیتوته کنیم تا برود حکم به عدل
گو چه شد قصه آن عکسِ پدیدار که در ماه بدید
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
25.08.2024