کریم سرپولکی
سروده‌ها
خیرات و مَبِرات
چند روزی ست خَبَر، از تویِ دیوانهِ ندارم
وِیلان شده دنبالِ دِلِ بی کس و کارم
در شهر زِ هر کس که شنیدم خبرِ تو
سرگشته و نالان به رهت راه سپارم
گر میزنی و میکشی و طعنه به لبخند گذاری
هیچ فکر نکن این سرِ احمق به رهت در پیِ بادم
دانی که پس از من چه شود دستِ تو حاصل
خالیست زمانی که در آن خنده تو نقش بر آنم
آن رفته و دیگر سرِ راهِ تو اثر، هیچ مرا نیست
آنجا که به پایت فکنم دل، تو بگو جان بفشانم
آن گمشدهِ راهِ خرابات که هر دم رهِ خود را
با پیش و پسِ پای تو تنظیم کُنَدَش در پیِ آنم
دیریست گذشتهِ سرِ سوداگرِ ما در پیِ جان نیست
آنجا که گُذَر، پوست به دباغیِ دوران بکشانم
دردم به تو گفتم خبرش را ز کسانی بشنیدم
که اندر گذرت هر شب و هر روز زیانش نگرانم
ما را نکنی رحم به تنهائی و بی برگی و باری
ما را ندهی سهم ز مهرت که مَنَش طالِبِ آنم
آن ها که همه در شبِ بیتوته کنند خیرِ مبرات
من طالب هر خیر و مبرات زِ لعل لب جانم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۱/۸/۱۲