✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
خورشید در شب دمید
به سبزه گره برزدی با هزاران امید
که سال دگر میهنت رنگ آزاده دید
چه باشد اگر دشت و بستان ما پر ز گل
همه سر به سر سوسن و نرگس و لاله چید
زمانی بگفتم که عیبی نباشد جوان آرزو
کنون آنکه گفتی شده دور از راه دید
یکی در رهی میرود گرچه پر از خطر
خطر قصد جانش بود باش تا برپرید
زنان دختران بر سر کوی و برزن بدون حجاب
تو گوئی زمان مانده در جا به قبلش رسید
تو کز دیگران پیش گیری زمان
نگه کن که خورشید در شب دمید
اگر روزگاری شنیدی یکی ناصحِ حرف نیک
بگیرش به دامن که ناگه به خاکش نقاب در کشید
نگویم سپر کن به سینه دل و رسم مردانه کن
که مانده به دوران همی راه و رسم شهید
به نرمی بگیر شکل هر جام و در انعطاف
چنان کن که آهن به گرز گران خم شد و سر خمید
از آن رو خیالم بود بهر آرامشت ناتوان
که آنچه نصیحت کنی رفته از یاد و کمتر شنید
چه باشد که ختم کلام آنچه گویم ترا
به شب های بیتوته ات آنچنان کن شوی رو سفید
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۱/۱۶