✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
خساست
ای داد از زمانه ای داد از دل من
فریاد بر جوانه کی باد حاصل من
دیریست ریشه مانده تنگ است جای رشدش
بریده شاخه‌هایم به دست باغبانی که گشته قاتل من
ما در تلاش و کوشش به پشت سر نبینیم
آنکه چه کس نگاهش در فکر باطل من
ای راهیان خورشید ای رفتگان دوران نشستگان آرام
دست مرا بگیرید همراهی شما را نیاز سائل من
گر عاقبت برآید خورشید آسمانم از پشت ابر تیره
دستی مرا نشاند بر قله‌های اوج و تکمیل کامل من
گذاشته‌ام دو صد شعر برای وقت رفتن
هَدیهِ من است بر عوامِ حامل من
مگو خساست است آن که حاصل یه عمر است
فقط نمی‌پسندم رسد چنین سروده به دست جاعل من
به خنده برگزارید نبودنم به شادی که بینم آن فضا را
اگر کمی تأمل نشانه آید از من به بزم راحل من
چنان در انتظارم که در شب بیتوته که من نباشم آنجا
همه سروده‌هایم بلند خوانده گردد کنار ساحل من
یادداشت شاعر
جاهل = نادان،نابخرد،بیسواد
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
04.12.2024