✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
خریدار
می گردم و می‌جویم از خواب حذر دارم
آن را که به سر دارم رازیست به افکارم
عمری است دعا گویم از بطن پریشانم
خود فکر نکن شاید من خفته به پندارم
لختی به تو اندیشم گه روضه رضوانم
از کفر نمی ترسم دیریست که بر دارم
در شهر ستمکاران جایی که تو بنیادی
من رفته ز ایمانم عمری است خطا کارم
در مجمعه جانان دُری که شود سهمم
چندان که ضرر باشد پرهیز نمی دارم
در مزرعه دوران هر صبح که برخیزم
حاشا نکنم یا رب آن را که به سر دارم
زنهار فراموشی حاصل شده در پیشم
تا در نگشائی شب تا صبح تو بیدارم
از هو به پا خیزم تا حق به سر آویزم
من قصه نمی‌گویم افسانه نمی کارم
من گرچه به بیتوته هرشب نگهی دارم
از سنگ نمی گردم بر زن که خریدارم
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۷/۱۹