خرما بر نخیل
میتوان هردم به سوی آسمان با نیتی نظاره کرد
می توان گاهی نگاهی دزدکی بر سفره بیچاره کرد
می توان شب ها میان کوه و دشت تا صبح با راز و نیاز
از خدای لایزالِ بی نهایت خواهشی همواره کرد
ای که معبود خدایی تا برآرد خواهشت
هیچ می دانی تَوانی با کمی همت غمت را چاره کرد
آنچه داری گر برای روز بعدت یا مبادا آوری
میتوان امروز در غمخانه ای خنده لبی شاهانه کرد
آن که لوطی مسلکان دل را به راه دیگران بگشوده اند
بی سبب نیست که دریا آنچه دارد بر همه اَرزانه کرد
دوره ما که همه جاهل ماب بودند و بس
حرف هر لوطی گشایش در ره صدها غم مردانه کرد
عهد حالا را ببین هر عابدی با صد دعا و ورد و قول
هرکه بینی بر خلافش صد گنه را قابل کفاره کرد
من نگاهی کرده ام بر وضع دوران قفا
میشود آیا دگر فکری به حال این قضا و چاره کرد
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل و آرزوهای چنان
گر شب بیتوته ای برپا شود شاید اثر یکباره کرد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۴/۱۶