خر مراد
ای که فریادت بلند است بر توافق میروی
قهرمانانِهِ نرمش جام زهر دیگر است
زور تو، باروت تو، انبار آذوقه و هر چیزی تُو راست
آنچه را تو برنتابی حاصل اعضای آن یک پیکر است
هرچه را با نام حق وارونه پنداری و آن بر سر زنی
در نهایت پشت هر ایمان تو نقشی ز گِردآوری سیم و زر است
ما که سر بزیر و آرام و بدون دغدغه راه نرفته میرویم
در پی امیدواریِ رسیدن پشت آن فرخندِهِ فَرُوَهَر است
آسمانی که همای بخت و اقبالش گشوده بر کسان
کس نمیداند نشسته طالع خوشبختیش پشت در است
هیچ دانی رمز گنج دور دوران عتیق پنهان بود
دست یابی بر چنین رمزی فقط گذار از هر خطر است
من چه گویم خود تو دانی آنچه رفته ماجرا
هرکه گوید آن نداند خواجه حافظ هم از آن باخبر است
میکند سر در میان برف پنهان و نبیند چشم وی
گوئیا کور است دنیا و نبیند آنچه از شور و شر است
گفته بودم پیر دیر، تنها شب بیتوتهای
هیچ حاکم بر نیفُتد تا زمانی که مرادش بر خر است
یادداشت شاعر
خواجه حافظ هم از آن با خبر است = کنایه از جمله معروف آنکه نداند خواجه حافظ شیرازی استمرادش بر خر است = طعنه به مثال بر خر مراد سوار شدن است که به معنای بودن است و به موفقیت دستیافتن، به هدف و آرزوی خود رسیدن.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
18.04.2025