ختم
جمع میگردند عزیزان دور هم وقتی یکی،ناگه نبود
آنکه رفته گرچه نیست اما همه در انتظارش بر ورود
یاد ایام خوش دوران رفته جَوّ حاکم بر فضا
آنچنان احساس نزدیکی کنند یاران که گردد بیحدود
در چنین وضعی بسنجد دشمنت کل سجایای تو را
آنچه عمری در تو حسن بوده و او کتمان نموده در وجود
میل هر یار قدیمیِ مکدر از رفیقی ناگهان
از درون جوشد کشیده میشود سویش به هنگام ودود
ماجرا وقتی مهم تر میشود آنجا که بعد وصل دوست
دربیابی که همه اوهام غیر واقعی بوده چه سود
حیف آن دوران بگذشته رفته که دگر جبران مافاتش گذشت
میسراید عاشقی عشقش به شعر آیا شود آن را شنود
در عجب باشد رفیق رفته در ختمش، که گویا حادثه
عامل چسبنده گردیده محبت بعد فقدان عزیزی که نبود
شاد میگردد روانش از چنین بزمی که ما دورهمیم
آگه است از بطن هر دل که تپد چه بر سفیدی چه کبود
آمدم ندا از آن سو در شب بیتوتهای فقدان ما
جمع آرد در جهان هرچه مسلمان و نصارا و یهود
یادداشت شاعر
ودود = با محبت،دوست دار ،مهربان
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
24.11.2024