خالی بندان در کمین
بارالها ای خدا این منقل و وافور را برگیر ز دین
آنچه تریاکی فزودی پای منبر چرتی اهل زمین
هرچه بالاتر رود مفتی شهرم ثروتش
سهم محرومانمان کمتر شود رخساره زردم ببین
بارالها این تو بودی داده بودی ام بشارت
پس چه شد از آن همه تبلیغ شدّادِ برین
خلق آماده به جان در راه دینت، مانده است
زیر بار خرج خانه در پی احیای دودش این چنین
یک طرف فرش و ظروف و کاسه را
برده بازار و فروشد تا کند دودش به کین
آنطرف در پای روضه ریزد اشک و میکند لابه که چه
آن شهید ساکنِ جنت، شده روزی شهید برترین
آنکه اکنون داخل جنت نشسته جای خوشحالی بود
از چه گریان می کنی ما را کجا افسوس دارد ای لعین
اندک اندک دست تو رو شد خلایق آگهی دارند به آن
روضه ات بی حاصل است و گرچه پایبندند به دین
نسل نو آن را که با نام وطن پیوند نباشد خاطی است
هرچه بالاتر رود دوران نگاه دیگری دارد همین
آن که دین دنیای دیگر میکند ترسیم راهِ آخِرت
من همین دنیا بسازم بهر آسایش بیا حالا ببین
دین برای زندگی اینجا شده است رهنما
ورنه آن سو کس نیاورده خبر، آیا جُز این
ای خدا آن ها که با من در شب بیتوته هایم همرهند
اهل افیونی نباشند که همه خالی ببندند در کمین
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۳/۲۸