حصار
بیا بیا که به جمع انتظار توست
نشین نشین که دلم بیقرار توست
مرو مرو که ز رفتن نگهم به اشک میرود
بمان بمان که شبم به افتخار توست
مگو مگو که اگر گفتنی شوم
هزار هزار قصه در فرار توست
ببین ببین دیده کن به من درِ خانه را
قدم قدم که به کعبه انتظار توست
جهان جهان و زمانه هرچه در اوست
مبین مبین که همه احتکار توست
مگر مگر تو نگفتهای به شب
بمان بمان که سحر در شکار توست
چهها چهها رفته به روشنایی روزگار
هزار هزار شمع خفته افتخار توست
بغل بغل گل یاس و عطر جانماز مادرم
اذان اذانِ سحر، قرار، چوبه دار توست
مگو مگو، جنون میکشدم به بیتوته در شبی
قدم قدم به فضای روشنی که حصار توست
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
13.01.2025