حساب و کتاب
سالها در پی آنست خرابم دارد
ماهها گرچه ز رویا به سرابم دارد
روز را هرچه که فکرش کردم
نامرادی حقیقت که جوابم دارد
ساعتِ تند زمان در گذرم چندان است
که ندانسته نگاهش به ثوابم دارد
از دقایق تو مپرس با آنکه ره طولانیست
در پی هر قدمش دل به کبابم دارد
ثانیههای جمیع همه عمر که بگذشت و برفت
پشتِ پنهانیِ نقشی است که دوران شبابم دارد
این همه قصه تفسیر حکایت من است
که به یک لحظه زمانه را برآبم دارد
گر به هر نکته نگه کرده به عمقش نگری
ماجرایی است که خود در تب و تابم دارد
هر چه آمد خود بخود رفت و ز دست ما نیامد کاری
خرم آنکه زین مسیر با کرمش سخت به خوابم دارد
هر شب بیتوتهای گرچه سوا از دگریست
نشود باز درش، زیرا حسابی به کتابم دارد
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
22.03.2025