✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
حریص لقمه
جوان بودیم و بگذشت و روان شد
نمی‌گردد زمان در بازگشت ما دوباره
چه حاصل از چنین فاصله‌های دور دیدار
که فَترَت می‌کند پایان به آخرها شماره
مگو سیری ز دنیا تا بپوشانی حریص لقمه‌ات را
که هرچه بیش داری، چشم تو گُشنه هماره
خدا داند چه مخلوقی به خِلقت کرده موجود
که هرچه بیشتر یابد نمی‌دارد ز آمالش کناره
به سر آمد نهایت هرچه ما آن را ندیدیم و گذشتیم
فقط دانم گذر بود و فرار از خود ز دیدن‌ها شراره
یکی می‌گفت می‌خواهم ولی گیرش نیامد
یکی از پر شدن رنجور گشته بودنش فرقی نداره
چه رنگی داره دنیا و چه زیبا سرزمینی است
اگر در ابتدای کار باشی و جهان در چشم تو باشد اشاره
ولی تا جمع گردانی به آرامش رسی، آید سراغت
چه بنشستی که باید بارگیری و روان گردی،قراره
بیا بنشین مکن مستی که در بیتوته شب‌ها
نمی‌پرسند ز نام نامی آن کس که در حال فراره
فَترَت= دوران توقف، سکون، کندی، وقفه
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
06.06.2026