✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
حرامی
آنکه دائم گفتم از رفتن، نه اینکه خواهمش
بوی یوسف می‌تراود از هزاران راه دور پیراهنش
از نگاه من ببین تو اصل بنیاد دلم گر سالکی
ورنه هر پیاده رفتن کی رسد دست تو را بر دامنش
گر بکوبی روی سندان دلم با پتک تخریب جفا
بوسه خواهم زد به دستان تو بر قفل وزین آهنش
آنکه عمری در خراب ما نشسته چله، بر انجام کار
واگذارش تا برآید عاقبت انجام دوران منش
هر که بیش از خود نماید طبل توخالی بُوَد
ورنه پر بودن نهفته در وجودِ آنکه پوشاند تنش
گر وزغ خواند بدان، مرداب باشد پیش رو
بلبلان خوانند ترانه بین دشت و دمنش
آن پَرِش کز چله کمان آرش که نشست بر دور دست
کو، کجا مقیاسِ آن با این حرامی و هزار سنگ افکنش
دور ما طی شد به آخر آمد، این دفتر هنوز در ابتدا
واپسین دم با نگاهی بر صفای مرغزاران سفید وطنش
هرچه از بیتوته شب گویم که عمری دایر است
کم بود زیرا نتیجه خواجه را راضی نگرداند ازین انجمنش
یادداشت شاعر
چله = چله نشینی،اعتکاف ،ریاضتِ چهل روزه در راه تزکیه نفس.
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
13.04.2025