جوانی
اگر به خنده باشد لبم همیشه عریان
به پیریام نیندیش دل بایدش جوانی
وگر دوچشم تارم ز اشک خود پریشان
امید دیدن تو که در خفا نمانی
اگر بدانی ای دل به این شکسته فرتوت
چه اقتدار بوده به وقت زندگانی
چنان به کبر مغرور که بر جهان به نخوت
نه کس مرا مساوات نه همرهم دوانی
امید هر فرارو زمان به باد داده
هر آنچه بوده از عمر به ابتذال پرانی
چه گویمت که اکنون به خنده مینگاری
بدین نحیف رنجور که شهرتش ندانی
نبودهایم خدا را به بندگی توافق
که خود ز خود مشعشع به دیگران عیانی
اگر توقعی هست ز تو ز کس ز دنیا
وگر ندانی و در، پیاش از آن ندانی
یک امشبم نشسته کنار بیتوته شب
بترسم ار نویسم، حکایتم نخوانی
یادداشت شاعر
مشعشع = براق،تابان،درخشان،درخشنده،تابان.
بیتوتههای شبانهٔ سرپولکی
18.12.2025