✦کریم سرپولکی
سروده‌ها
جای دندان
آن سیب که از باغچه همسایه این خانه بود
باغبانی که دلش بهر نهال نورسش دیوانه بود
جای دندان تو بر سیب چه زیباست که افتاد به خاک
غضب آلوده نگاهش که دگر نیست چرا افسانه بود
این همه سال که بر این ماجرا بگذشته است
شاعری را که دگر نیست ولی یادش همی در خانه بود
ای عزیزانی که گاهی از گذشته یک سرنخ می کشید
آنچه بیرون آمده خروارها عشق من از کاشانه بود
اینکه افسوسِ گذشته که چرا باغچه ام سیب نداشت
قصه ایست دیگر گذشته که تو گویی عجب بیگانه بود
کودک امروز ما دیگر به فکر یار نیست ای باخرد
شکم گشنه یاران را کجا یادی به عاشقانه بود
آن زمان‌ها که به هر کوچه و پس کوچه همی یاری روان
چشم هر عاشق ز درز پشت هر پیچی بسا دزدانه بود
دیگر امروز جزو داستان هزاران ساله است
من کجا از عشق گویم آنکه را آواره بود
ما که اکنون در شب بیتوته ها اجر نیایش می‌بریم
یاد شعر و شاعری باشد بخیر آنجا که خُم پیمانه بود
یادداشت شاعر
بیاد شعر ماندگار سیب از حمید مصدق
بیتوته‌های شبانهٔ سرپولکی
۱۴۰۲/۵/۱۳